آخرین مطالب

مینویسم حتی اگه کسی کامنت نذاره یا اعلام حضور نکنه. یه وقتی ناراحت میشدم از این قضیه ولی الان اینو پذیرفتم. فقط در عجبم چرا یه عده پستهای خیلی معمولی بدون هیچ محتوایی مینویسن و کلی کامنت دریافت میکنن. شایدم پستهای من خوب نیست یا کلا تو نوشتن ضعیفم یا شایدها و اما و اگرهای دیگه...
مریمی ...
۱۰ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۳۴ ۰ نظر

4 سال پیش بود. اوج وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی. من هم معتاد فضای مجازی شده بودم و صبح تا شب و شب تا صبح وبلاگ می خواندم و کامنت می گذاشتم. با چند نفرشان دوست شده بودم که با بعضی هایشان این دوستی تا الان ادامه داشته و با بعضی های دیگر نه.  همان موقع با وبلاگ یک بنده خدایی آشنا شدم و بعد با هم دوست شدیم. بماند که الان با هم ارتباطی نداریم ولی بعضی از حرفهایش عجیب بود و قابل تامل. می گفت امیدی به بهبود وضع جامعه نیست و بعد هم حرف خاصی درباره نابودی ایران می زد و من همیشه تعجب می کردم و می گفتم شاید تا چند سال دیگر اوضاع بهتر شود. ولی او همیشه حرف خودش را تکرار می کرد و نظر من را نمی پذیرفت. ولی الان احساس می کنم که نظرش درست بود و به جا. آدمهای این جامعه نمی خواهند پیشرفت کنند. نمی خواهند عادات زشت خود را کنار بگذارند. فقر و فحشا بی داد می کند و هیچ کس رسیدگی نمی کند. بیکاری زیاد شده  و آن وقت عده ای با ژن ِ خوب به ریش مردم می خندند. حرف از خون شهدا و حساسیتشان به بی حجابی می زنند ولی کسی حق ندارد از دزدی کردن ها و اختلاس ها و دروغ ها و تهمت هایشان حرفی بزند. محرومان جامعه را نمی بینیم ، کودکان بی پناه را نمی بینیم ، بعد دلمان به حال محرومان سایر کشورها می سوزد. پول مملکت صرف بازسازی عتبات عالیات می شود ولی کسی حرف از بازسازی مناطق جنگ زده ی خودمان نمی زند. میراث فرهنگی و تاریخیمان را نابود می کنیم ، دریاچه ها و رودخانه ها خشک می شوند و کسی به فکر نیست. برده داری مدرن داریم و برای نماز نخواندن جریمه تعیین می کنیم. با ریاکاری و داشتن ِ ژن خوب و پارتی می توانیم پیشرفت کنیم و اگر هیچ کدام از این ها را نداشته باشیم کلاهمان پس معرکه است. درد و مشکل اینقدر زیاد است که نمی دانم از کدامشان بنویسم. هرچند به خودم می گویم عیب ندارد ، عوضش امنیت داریم... نظر شما چیست؟؟؟

مریمی ...
۰۹ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۴۴ ۰ نظر
اشکالی نداره که یه جوون عشق به شهادت داشته باشه. ولی درک نمیکنم چرا همچین آدمی متاهل میشه و بدتر اینکه خیلی ها هم متاهلن هم بچه دار. یعنی به این فکر نمیکنن که بعد از شهادتشون ، چه بلایی سر همسر و فرزندشون میاد؟؟ 


پ ن : این روزا که همه جا حرف از شهدا هست ، بهتره به یاد شهدای بهایی هم باشیم. شهدایی که به خاطر این وطن پرپر شدن ولی به خاطر بهایی بودن ، شهید محسوب نمیشن.

مریمی ...
۳۰ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۴۲ ۰ نظر
خیلی خوشبختم که تو رو دارم. 4 ماهه که این حس رو بهم دادی و روز به روزم داره بیشتر میشه. خیلی دوست دارم. خوش به حال من که خاله ی توام. خاله بودن فوق العااااده لذت بخشه:)
مریمی ...
۲۰ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۳۶ ۰ نظر
یک نفر برای من توضیح میده که چرا شهدا فقط روی حجاب حساسن و بی حجاب بودن یعنی خون ِ شهدا رو پایمال کردن. یک نفر برای من توضیح بده که چرا شهدا روی فساد ، تزویر ، ریا ، دروغ ، تهمت ، مال حرام ، رانت خواری و بی توجهی به مشکلات مملکت حساس نیستن و تنها دغدغشون حجاب نداشتن ِ خانوماس. 
مریمی ...
۰۴ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۱۴ ۰ نظر

پسری که نمیتونه درس بخونه و نان آور ِ خانواده س ،  دختری که تو یه نقطه ی دورافتاده زندگی میکنه و تو سن کم ، مجبورش میکنن به ازدواج با یه مرد 70 - 60 ساله ، خونواده ای که مریض دارن و پول درمانش رو ندارن ، جوون تحصیلکرده ای که دنبال کار میگرده ولی پارتی نداره و خیلی از آدمهای دیگه با مشکلات مشابه ، مسلما چون ژن ِ خوب ندارن به این حال و روز افتادن. اصلا فکر نکنید که سیاستهای حکومتی و دولتی ، شرایط اجتماعی ، جغرافیایی ، فرهنگی و اقتصادیمون مشکل داره هااا ، نه مشکل فقط ژنتیکه و نداشتن ِ ژن ِ خوب. خدا هم همه ی ژنهای خوب رو در اختیار عده ی محدودی از افراد جامعه قرار داده و خب از قدیم هم گفتن ( تا کور شود هر آنکه نتواند دید ).



* عنوان پست برگرفته از سخن آقای حمیدرضا عارف میباشد.

مریمی ...
۰۳ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۵۳ ۱ نظر

انتظار داری مردم بهت محبت کنن ، بهت احترام بذارن ولی خودت سر سوزنی به بقیه احترام نمیذاری. این حجم از خودخواهی و پر توقعی برام قابل درک نیست. همیشه هم طلبکاری و جوری با مردم حرف میزنی که انگار حقتو خوردن و نذاشتن به جایی برسی. خوشحالم که ازت دورم. امیدوارم روزی برسه که این اخلاق بدتو کنار بذاری. 

مریمی ...
۰۳ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۳۶ ۰ نظر

بحث سر این نیست که تو چرا موافق ازدواجی و من مخالف. مشکل از جایی شروع میشه که تویی که موافق ازدواجی و چند ماه از ازدواجت گذشته ، لا به لای حرفات مدام حرف از خواستگار و ازدواج بزنی و اعصاب منو به هم بریزی. و بدتر اینکه نظر و دغدغه ی منو مسخره کنی و حرفهایی بزنی که پشیمونم کنی از اینکه باهات در ارتباطم. فاتحه ی بعضی از رفاقتها رو باید خوند. 

مریمی ...
۰۳ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۵۹ ۰ نظر
 خیلی زشته که پشت سر دوست صمیمیت حرف میزنی. شما جونتون به جون هم بسته بود ، کلی راز و خاطره و خنده و شادی با هم داشتین. رفاقت حرمت داره ، تحت هیچ شرایطی نباید راز ِ دوستت رو به بقیه بگی یا پشت سرش حرفی بزنی که کلا دروغه. به خدا فهمیدن این قضیه سخت نیست. به فکر آبروی دوستت باش و شعورتو بیشتر کن لطفا...
مریمی ...
۰۳ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۴۸ ۰ نظر

دیگه نمیتونم با چندتا از دوستام ارتباط برقرار کنم. تا چند سال پیش کلی حرف داشتیم با هم ولی الان سطح تفکر و دغدغه هامون خیلی متفاوت شده. یه سری چیزا برای من جزئی از زندگیه ولی برای اونا همه ی زندگی...مسائل سطحی براشون در اولویت قرار گرفته و اصلا حواسشون نیست که چقدر سطحی نگر هستن و بعضی از دغدغه هاشون چقدر پیش پا افتاده س. ترجیح میدم دور بشم ازشون تا اینکه باهاشون ارتباط داشته باشم و اذیت بشم. 



* عنوان پست مصرعی از ترانه ی تیتراژ سریال فاصله هاست.

مریمی ...
۳۰ تیر ۹۶ ، ۲۱:۰۲ ۰ نظر